اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!
خالـه بـزرگـم تعریف میکردخــالـه کـوچیکــــــم 17 سـالـش بـودٍ ک عقـد میکنـه،دوران عقـد یـه روز شـوهـر خـالـم اومـده بـود دیـدن خـالـم و کنـارش نشستــــه بـود،یهـو دسـت خالمـــــــو میگیــــره تـو دستـش،خـالـم از خجـالت قـرمـز میشـه،
شـوهـر خـالـم ازش میپـرسـه اشـکالـی ک نـداره دستتـو بگیـرم؟خالمـم در اومـد گفـت نـه آقـا مهـدی شمـام جـای بـرادرمی!