s
shey2nak ۱۳ سال پیش
جوک

۲۴ ساعت از زندگی یک پسر...
8 صبـح: تو رخــتــ خـــوابــ …
9 صبــح: يکــم وول ميخــوره يه لنگــه از پاشــو از زيـر پتــو ميــده بيـرون کفــش هاي مارک دارش هنــوز پاشــه
اومــده زحمــت در آوردنشــم نکشــيده….
10 صبـح: مـامـان در و باز ميکنـــه ميـبيـنه پســرش خــوابه (الهـــي مادر فــدات شــه بچه ام تا صبح خــونه دوستــش کاراي پـايـان نامــه اش رو ميــديـده گنـاه داره صــداش نکنــم يکــم ديگــه بخــوابه!)
11 صبــح : از جـا ميـپره سمــت دستــشويـــي………… .(اگــه نـه کــه باز خــوابـه)
12 صبـح يا ظهـر: موبايلشـو ميـبيـنه 99 تا تمـاس از دســت رفته 199 تا اس ام اس ســرش گيــج ميره سونيا – رزا- سارا-بهناز -نازي-ژيلا- الناز- بيتا و………اقدس و شــوکـت هم آخرياشـن اوه باز زنگ ميخـــوره؟ سايلنــت بهتــرين راه حلــه!
ميشه يه ساعت ديگه هم خوابيد!
1 ظهر: مـامـان اومــد دم در باز خـوابه؟ پســـــــــر گلـم مانـــــــــــی جان بيـدار شــو مادر لنگــه ظهـــر پاشــو ضعـــف مـــي کنيا! خوشگلــم مامانت قربــــونه ابروهاي شمشـــيريت بــره ….مانـــــــــــــی جــاااااان مانیییییییییییی (پتــو رو ميکــشه)….ا…مـامـان!! بــزار بخـــوابم پاشــو ديگه پرتــش ميکنـــــــه
2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهـــار
3 ظهر:مامااااان جــــــــــــــــــــــــــــــــورابام کـــــــــــــــــوشن؟
4عصر: مامااااااااااان ….سوييــــــــــــــچ؟؟
6 عصر:به دســـــــتور مامان ميــره دنبال آبجـــــــي کوچيکـــه کلاس زبان البتـــــــه اين کار هـــم فقط از روي علاقه به خــواهر انجــام ميـــده نه بــراي ديـد زنـي. چشــــــم ها مثل چراغ پليــس ميــگرده کــه کســـي از قلم نيوفتــــــه البته اين کار هــم براي نظارت وحــس انسان دوستــــــي انجام ميده و فقــط کافيه يکــ پســـــــر 10 ساله بياد بيـــرون از کلاس، خواهر پشت کنکـــــــــوريشو خفـــه ميکنـــه که ..آره کلاس مختلــــــــــطه تو هم اين همــه کلاس حتمـــا بايد بيــاي اينجـــا! حالا باشـــه خونه حســابتو ميرســــــــم. به ليــدا بگو بياد برســونيمش ديـر وقته زشـته..
(داداش آخـــه اون کــه خونه اش 2ساعت با ما فاصلـــــه اســت…( امان از اين خواهــر ها که درد برادراشونو نمـــــــي فهمن نمي دونن برادر شون بيچـــاره کمـــک و امدادِ…)
7 عصر: ليدا خانوووووم شـما تشــنه تون نيســت؟آبجـــي تو چي؟ با يـه آب زرشــک چطوريـــــــــن؟
( زود خــودش ميخــوره دوتا هــم مياره ميــده به خواهــرش و ليــدا جـــون ســـريع راه ميوفتــه يه ترمز شـــديد که ليــدا جان نيازمند به دستمـــال کاغــذي مانـــــــــــیآقا هــم که نقشــه اش گرفت دستمــال حاوي شماره موبايل رو تقديم ميکــنه ….) با يه عالمه شـــرمندگي ليــدا که خشکش زده ترجيـــح ميده با مانتوش پاک کــنه …
خبـ اینجــام کــه فقط ضایع شــــد آق مانـی
8 غروب: دم خــونه ليدا و لحظــه فراق ….چــه زود دير مــــــي شود….!!!
9 شب: آقا اين خانم برســـونين به اين آدرس با آژانــــس خواهـــرو پيچوند…..
10شب: دوستـش زنگـ میزنــه مانـــی بیا خونــه ما مجـــردی پلــــی استیشن بازی کنــــیم
2شب: مادر کجــا بودي؟ دلــــــــم هزار راه رفت …. چقـــدر براي پاايان نامه ات زحمـــت ميکشي ديگـــه جون نمـــونده برات بيـــا يه لقمـــه غذا بخور جون بگيــــــري؟ نـه مامان خستـــــه ام با لباس تو رختخواب ولو ميشــــــه (مادر: الهي مادرت بميــــــــره باز بي غذا خوابيـد خدا لعنــت کنـه هر چي دانشگـــــاه بچه هاي مــردم اســـيرن برا يه درس هـــر شــب تحقــيق!!!)‬

ل
لاشخور :) ۳ سال پیش
جوک

این مثبت اندیشی هم بد سرطانیه..
به رفیقم میگم :ممد به خاک سیاه نشستم :/
اون بیشعور هم جواب میده : باز خدا رو شکر کن به خاک صورتی نشینستی وگرنه هم بد بخت بودی هم مردم به رنگ خاکت میخندیدن :-|
هیچی دیگه
تو همون خاک صورتی چالش کردم بی شرفو ^_^

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.