d
dock ۱۳ سال پیش
جوک

بخشی از صحبت های منو بابام:
بابام یه روز منو صبح زود بیدار کرد
تا برای خونه تکونی کمکش کنم منم تا
عصر مثل الاغ کار کردم حالا عصری بابام
اومده میگه برو نون بخر میگم خسته ام بابام�
برگشته میگه یعنی چی خسته ام شبا که مثل جغد بیداری
صبحا هم که مثل خرس میخوابی بیدار شدنی هم که مثل اسب شیهه
میکشی کار کردنی هم که فقط بلدی نگاه کنی حالا میگی خسته ام یهو خدارو شکر مادرم پیدا شد و منو از تبدیل شدن به باغ وحش نجات داد ولی
اونم نه برداشت نه گذاشت برگشته به بابام میگه حالا این بزغاله رو ول کن ...
هیچی دیگه منم دارم وارسی میکنم ببینم شبیهه کدوم یک از حیوونایی که بابام اینا گفتن هستم.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.