ج
جوپاری ۱۳ سال پیش
جوک

یادش به خیر
سوم راهنمایی که بودیم یه روز ما رو برای گرفتن جشن تکلیف بردن تو یه باغی فک کنم اسمش ارم بود
این باغ قصه ما پر بود از درختان آلوچه آلو زرد و سیاه
ما هم که یه مشت بچه بی شعور مث سپاه چنگیز خان موغول حمله بردیم به این باغ و درختان توش!!
خولاصه بعد از غارت درختان و با خاک یکسان کردن باغ معاون آموزش و پرورش اون شهر اومد ویه تذکر جدی به همه دادو سردسته این جنبش رو تنبیه کرد.....
گذشت و موقع خوردن ناهار شد این سردسته ما هم که کارش درست بود ژتون های غذا رو (حالا نمیدونم به چه نحوی) کش رفت و نفری دو تا سه تا به بچه های مدرسه خودمون داد و الباقی رو گذاشت سر جاش!!!
حالا هرکدوم از ما بصورت کاملا حرفه ای دو سه تا ژتونمون رو غذا گرفتیم و همچین که اومدیم شرو کنیم اون معاونه اومد و دوباره سردسته و تک توکی از بچه ها رو تنبیه کرد
ماهم به نشانه اعتراض شیشه نوشابه ها رو شکستیم و سالن غذا خوری رو کثیف کردیم(البته یواشکی)
وقتی هم خواسیم از سالن خارج بشیم به همون معاونه گفتیم دستتون درد نکنه ولی غذاتون سوخته بود(چقدر خبیث)
موقع اومدن به خونه وقتی میخواستیم سوار مینی بوس بشیم همه جیبامون پر از سنگ کردیم!!
همچین که مینی بوس حرکت کرد به نشانه اعتراض شرو کردیم به سنگ زدن و شعار دادن علیه اون شهر ومعاونه!!!
ییهو دیدیم مینی بوس واساد و مثل خیار همه مون رو فروخت!!
اونروز همه مون از پَستا(از دم)یه کتک مفصل خوردیم ولی اینقد کیف داد که نگو!!!! مثلا خیر سرمون رفته بودیم جشن تکلیف!!!!! هعی روزگار خاک تو سرت!!!!!

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.