به بابام میگم:بابامن برای تمرین مدرسم نیاز به کمکت دارم!بایدشجره نامه ی خانوادگیمون رو بکشم! بابام:خوب راستش توفرزندسرراهی بودی!!نه ماتورومیخواستیم نه پدرمادرواقعیت!!!ولی خوب دلمون برات سوخت دیگه!!! وبالاخره حقیقت افشاشد!!! دراون لحظه: من:(( بابا:)))