M
Mori ۱۳ سال پیش
جوک

دوم راهنمایی بودم. یه روز اعصابم خوردو خاکشیر بود از قضا بغل دستیم هم کرمهای درونش انقلاب کرده بودن. هی بهش گفتم محسن شوخی نکن اعصاب ندارم ولی...
از ما گفتن و از اون نشنیدن تا اینکه با مشت همچین زدم تو سرش که قاطی کرد بنده خدا
از یه طرف می خندید از یه طرف اشک می ریخت...
دلم خیلی براش سوخت، از همین جا ازش حلالیت می طلب�
دوست بی اعصابه این محسن داشته؟!!!

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.