م
محمد موحدی (O L O) ۱۳ سال پیش
جوک

برای دهه فجر یه نمایش آماده کرده بودم
آقا نمایش به خوبی و خوشی تموم شد منم خوشحال که ملت خوششون اومده.
داشتم واسه خودم ذوق میکردم که یهو
مجری گفت: خوب الان از نویسنده این نمایش میخوایم دعوت کنیم بیاد رو سن
من (تو دلم): یا حسین برم جلو این همه آدم چی بگم:(
خلاصه ما که تا حالا از این کارا نکرده بودیم
رفتیم رو سن ، مجری میکروفنو داد به من
همه ساکت بودن و منتظر بودم تا من خودمو معرفی کن�
آقا چشتون روز بد نبینه یهو هول شدم گفت�
به نام خدا هستم :|
خیلی ممنون که به نمایش ما خوش آمدین:|
هیچی دیگه خودم فهمیدم چه گندی زد�
کل سالنم زده بودن زیر خنده :)
منم که اصلا نمیتونم جلو خندمو بگیرم ، رو سن زدم زیر خنده آبروم رفت
اصن یه وضعی بودا جاتون خالی :|

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.
⁦

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.