برای دهه فجر یه نمایش آماده کرده بودم
آقا نمایش به خوبی و خوشی تموم شد منم خوشحال که ملت خوششون اومده.
داشتم واسه خودم ذوق میکردم که یهو
مجری گفت: خوب الان از نویسنده این نمایش میخوایم دعوت کنیم بیاد رو سن
من (تو دلم): یا حسین برم جلو این همه آدم چی بگم:(
خلاصه ما که تا حالا از این کارا نکرده بودیم
رفتیم رو سن ، مجری میکروفنو داد به من
همه ساکت بودن و منتظر بودم تا من خودمو معرفی کن�
آقا چشتون روز بد نبینه یهو هول شدم گفت�
به نام خدا هستم :|
خیلی ممنون که به نمایش ما خوش آمدین:|
هیچی دیگه خودم فهمیدم چه گندی زد�
کل سالنم زده بودن زیر خنده :)
منم که اصلا نمیتونم جلو خندمو بگیرم ، رو سن زدم زیر خنده آبروم رفت
اصن یه وضعی بودا جاتون خالی :|