بابام از سركار اومده من رفتم بهش ميگم سلام چطوري خوبي؟ ديدم حتي نگاهمم نميكنه.بهش گفتم بابا سلام كردما!ميگه كوفتو سلام باز مطلب كم آوردي تو 4جوك بنويسي اومدي ما رو سوژه مردم كني؟ من گفتم بابا اين چه حرفيه من تا حالا كيو سوژه كردم كه اين دفعه دومم باشه؟(الكي)
يهو زارت زد زير گوشم بهش گفتم چرا ميزني گفت معلوم نيس از همين دو كلمه ايي كه من با تو حرف زدم چند تا جوك در آوردي؟ دوباره زارت زد زير گوشم بهش گفتم اينو چرا زدي؟گفت چون دفعه اولته كسي رو سوژه ميكني بايد درس عبرتي بشه برات.
حالا آخر شب دوباره زارت زد زير گوشم بهش گفتم بابا صورتم سرويس شد انقدر زدي ديگه برا چي ميزني؟ميگه بخشيدمت برو بزار تو 4جوك من گفتم همون موقع گذاشتم.دوباره زارت زد زير گوشم كه چرا بدون اجازه من پست گذاشتي؟
(و اين ماجراي چك زدن به بهانه هاي مختلف ادامه داشت تا بالاخره پدرم اعتراف كرد صورتت صافه ميچسبه واسه چك)