آغا من سوم راهنمایی بودم از اون شاگرد زرنگهای مدرسه که با جاهلهای مدرسه دوست میشه خلاصه یکبار بعد هرگز خواستیم از مدرسه فرار کنیم نزدیک عید بود(عاقبت دوستی با دوستای ناباب)هیچی خیلی شیکو مجلسی از کلاس اومدم بیرون رفتم پای پنجره کلاس که دوستم کیفمو بده و الفرار چشمام به در مدرسه بود که ناظم نبینم یهو بعد چند دقیقه ناظم گرام کیفو از پنجره داد دستم منم کم نیاوردم گفتم شما چرا آقا میام خودم برمیدارم خوراکیمو رفتم تو کلاس زنگ بعدی ناظم در مدرسه رو باز کردو گفت هرکی دوست داره بره خونش مدیونی فک کنی من رفتم.....خداوکیلی شاگرد زرنگم باشی به درد کل مدرسه میخوریااااا