همینجوری که داشتم با صدای خیلی آروم با lمخاطب خاصم صحبت میکردم بابام دراتاقمو باز کرد.
خلاصه سعی کردم خودمو نبازم،چشمامو بستم و خیلی آروم با همون دستم که توش گوشی بود قطعش کردم و گوشی رو به صورت حرفه ای هل دادم زیر بالشت و به حرف زدنم ادامه دادم اما این دفعه یه تکه از درسمو که حفظ کرده بودم رومیگفتم که بابام فکر کنه دارم توخواب حرف میزنم.
بابامم بیچاره باورش شد.اومد بالا سرم و تکونم داد گفت
باباجون پاشو
منم صدامو خوابالو گرفتم گفت�
بــــــــــــــ له؟
بابامم صورتمو بوس کرد گفت
هیچی قربونت برم. داری خواب میبینی
همینجوری هم که داشت میرفت بیرونبا خودش میگفت
بسوزه پدر این اســـتــــادا با این سخت گیری هاشون دارن بچه رو دیوونه میکنن