s
shey2nak ۱۳ سال پیش
جوک

بچــــه ها دیــــرو ســـوتــی دادم در حـــد چــــی!!!
ســرجلســه امتحان نیشستــه بودیــم(( تستی بـــود امتحان ِ )) اواخر امتحان یهو 6-7 نفــر تو ســالن بلــند شــدن بــرن برگــه شــونو بــدن!!!!
حالا ایــنم باعــث شــد یه کــم شاـــوغ پلـــوغ شـــه و صـــرو صـــدا همــه داشتــن از این فـــرصتــ سوءاستفــاده میکـــردن و از هــم جــوابا رو میپــرسیــدن بعــد تـــو همـــی احوالاتـــ بووودیــم و 2-3 نفر دیگــه هــم پاشــدن برن برگــه بــدن!!!!
یکــی داشــت از کنــار مــن رد میشــد بهــش گفتــم : 8 چـــی میــشه؟ 8 چــی میـــشــه؟؟؟؟؟
جـواب نداد و رفـــ (پیــش خــودم گفــتم چــه آدمیــه هااااااااااا ! خوووو بگـــو دیگــه بـــی مرفتــ :(
حــالا شـایـدم نشــنیــده ؟؟؟؟
عـــــه دوباره بـــرگشتـــ ((ذوق مـــرگ شـــدماااا )) رسید کنارم که رد شه گوشـــه پیـــرنشـــو خعـــلی مِلــو کشــیدم دوبــاره گفتــم : 8 چــی میشــه؟ 8 چــی میـــشــه؟
برگشــت بهــم یــه لبخـــند ژوکــند تحــویل داد و رفـــت!!!!!
کلــی پیـش خــودم از دستــش شــاکی شــدم کــه بدبخــت عقــده ای خووووو میگفــــتی دیگــه :(
یــــه مدتــ کـــه گذشتــ منــم منتظــــر امداد غیبــــــی بودم دیدم یارو هنــو داره بیــن صنــدلیا میــچرخه، برگه هــم دستـــش نبــود!
بعــد چند دقیـــقه که دوباره از کنــارم رد شــد یه نیـــگاه بـــم کــرد، جفتــمون خنــده مــون گــرفــت در حــــــد چــی
ولـــــــی خدایش دمـــش گــرم، مـــراقب ! باحـــالی بــــود !!!‬ =))

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.