ع
جوک

اين داستان واقعيه:
يكي تو شهرمون هس،بهش ميگيم زاغ،حالا نميدونم فاميلشه؟لقبشه؟الله اعلم بالصواب...خلاصه...
اين بنده خدا يه شب رفيقشو دعوت ميكنه خونش مهموني...
تا سفره غذا رو پهن ميكنن زاغ به رفيقش ميگه:رفيق جريان چي شد كه بابات مُرد؟
رفيقشم شروع ميكنه به تعريف كردن،كه آره باباي ما فلان شد،فلان شد... تا يه 2 ساعتي قضيه فوت باباشو تعريف ميكنه...اين بدبخت تا به خودش مياد،ميبينه بعله كم كم ميخوان سفره رو جمع كنن.
سرتونو به درد نيارم...رفيق زاغ ما هم ميخواد تلافي كنه يه شب زاغ رو تو خونش دعوت ميكنه...
سفره رو پهن ميكنن،اين دفه رفيقه ميپرسه:زاغ،تو بگو چطور شد بابات مُرد؟
زاغ ميگه:هيچي...خدا بيامرز شب تب كرد...صبح مُرد!!!!!

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.