امروز تهران تعطیله دیگه:
زیر پتو خوابیدم لپ تاپم رو پام دارم پست میزار�
بابام هی رد میشه از بغلم با پاش یدونه میزنه تو پهلوم میگه بلند شو
یه هف هش باری زد
یه دونه رو یادش رفت میگم بابا یکی در رفت
خم شد تو صورتم نگاه کرد خیلی ریلکس زااااارت زد تو گوشم گفت: اون طعمه بود حالا بلند شو
هیچی دیگه از شدت اون ضربه بلند شدم برم دستشویی رفتم در یخچالو باز کرد�
:|