*
*M *A *H *D *I* ۱۳ سال پیش
جوک

یک داستان واقعی
بابام ساعت 2 نصفه شب بیدار شده دیده جلوی سیستم نشستم .
داشتم رمان میخوندم یخورده چماش ضعیفه
چند روز بعد دیدم داره برای همه با افتخار تعریف میکنه که بچه ام تا نصف شب میشینه درس میخونه
منو میگی (:
همه شروع کردن میگن: آفرین آفرین
ماشالله
تو باعث افتخار فامیلی
دوباره من (:
حالا اینا رو بی خیال من نمیدونم چطوری تو کنکور رتبه 2 آوردم(به جون خودم راست میگم)؟؟؟
فکر کنم مسئول کنکور هم چشماش ظعیفه
خلاصه من مطعلق به همه ی شما هست�
/(._.)\
---)(---
_/\_

ل
لاشخور :) ۳ سال پیش
جوک

این مثبت اندیشی هم بد سرطانیه..
به رفیقم میگم :ممد به خاک سیاه نشستم :/
اون بیشعور هم جواب میده : باز خدا رو شکر کن به خاک صورتی نشینستی وگرنه هم بد بخت بودی هم مردم به رنگ خاکت میخندیدن :-|
هیچی دیگه
تو همون خاک صورتی چالش کردم بی شرفو ^_^

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.