(
(Your friend) ۵ سال پیش
جوک

(Your friend) به معنای دوست شما
یه سال‌ موقع انجیرا (استان فارسیا میدونن چی میگم) با داییم و پدر بزرگم تو انجیرستون خوابیدیم که یه وخ نصفه شب کسی نیاد انجیر بدزده
ساعت‌ 3 شب همه خواب بودن ولی از اونجایی که من آدم ترسویی هستم خوابم نمی‌برد (تو پشه بند هم خوابیده بودیم)
یه لحظه یه نور دیدم اولش ترسیدم ولی بعد که نگاه کردم دیدم یه مرده پتو انداخته رو خودش و داره انجیرارو جمع میکنه ببره
منم داییم و پدر بزرگمو بیدار کردم و پدر بزرگم گفت ساکت باشین و آروم پشت سر من بیایین ما هم رفتیم وقتي رسیدیم نزدیکش داییم با دست زد سر شونش(ساعت‌ 3 نصفه شب)
طرف که یه لحظه روح خمینی اومد جلو چشاش همونجا نشست تا نیم ساعت‌ هیچی نمی‌گفت بعدشم هرچی انجیر جمع کرده بود  رو گذاشت همونجا و رفت حتی روش نشد معضرت خواهی کنه بدبخت

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.