م
ماهیار ۵ سال پیش
جوک

عاجای فیله بالای صفحه توی آستین اگه دروغ بگم(آخ آستینم)
چند سال پیش پدر پدربزرگ دوستم مرده بود(۱۸۵ سالش بود)مام رفتیم سر خاکش همه داشتن گریه میکردن عمه بابای دوستم درحالی که اشک می‌ریخت و مخلفات دماغش رو جمع میکرد گفت باباجون چرا اینقدر زود تنهامون گذاشتی؟
یهو یه نفر از بین جمعیت داد زد اینو دیگه عزرائیل با کاردک جداش کرد به زور بردش کجا زود بود؟
هیچی دیگه همه ملت دستشونو گرفتن جلوی صورتشون و شونه هاشون می‌لرزید ماهم که پشت جمعیت داشتیم همه شیرینی هارو گاز می‌زدیم آخر مجلس هم به هیچکس شیرینی نرسید⁦^_^⁩

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.