آقا چند روز پیش توی مهمونی آنقدر که خورده بودم دلپیچه گرفته بودم و هی آروم میگو..زید�
همینطور گذشت تا یدفه یک باد بودار و بزرگی بهم زور آورده بود
از فک و فامیل خدا حافظی کردم و رفتم تو ماشین تنها بودم
و راحت گو..زیدم ماشین پر از بو شده بود منم تنها که یک دفعه
گوشیم زنگ خورد فامیلامون گفت منم باهات میام ورود اومد پایین
اما هنوز اون گاز اشکآور داخل ماشین بود اومد تو ماشین
داشت خفه می شد نمیدونستم باید چیکار کن�
طرف از ماشین بدون خداحافظی پیاده شد و پیاده رفت خونش
از اون به بعد هر وقت دعوتم کردن نرفتم