اولین پست من واقعیت محض
خونه عموم دعوت شده بودم قرار شد پسر عموم بیاد دنبالم وسط راه نگه داشت یه تراول گذاشت کف دستم گفت ریحان برو یه بسته آدامس بگیر بیار ماهم رفتیم ادامس بگیریم توفروشگاهه یه بسته آدامس مانند نعنایی برداشتم فروشنده چپ چپ نگاه میکرد قیمتو ک گف تعجب کردم بهر حال پولو پرداختم تو فکر روحانیو برجام و گرونی اومدم بیرون اون بسته لعنتیه ادامس مانندو دادم به پسر عموم گرفته میگه به به میبینم طبعتم که سرده بش گفتم چی زر زر میکنی حرکت کن دیر شد یخورده خندید بسته لعنت شده رو داد دستم گفت نگاش کن دیدم کاندوم بود با طعم نعناع ماشین میلرزید از خنده هاش منم از خجالت نمیدونستم چه غلطی بکنم آب شدم رفتم تو زمین