خدمت که بودم یبار راپورت دادن یگان ما سیگار میفروشه
استوار یگان اومد قفسه وسایل سرباز ها رو میگشت نوبت من رسید قفسه رو که باز کرد دید یه کتاب توشه
گفت این یه سرباز واقعیه یاد بگیرین همتون
کتاب رو که باز کرد دید تریاک توشه
دور تا دور کل پادگان رو کلاغ پر رفت�
:(