چنتا از فامیلامون که چنتا دختر داشتن اومدن خونمون
منم همش تو اتاق بودم ، خواستم بیام بیرون هول شد�
اول پام گیر کرد به قالیچه دم در
یه خورده تلو تلو خوردم با شونه خوردم تو دیوار
بلند شدم صاف واسادم تا رفتم تو پذیرایی هول شد�
دستم خورد گلدونمون افتاد شکست
هول شدم عقبکی رفتم تو چایی بابام داشتم یه بار دیگه هول میشدم که همون لحظه بابام بلند شد گفت : دخترا خواهش میکنم تا این چلاق خونه رو به گاج نداده بفرمایید بیرون
خب به من چه !! هول شدم