سلام دوستان این داستان تا حدودی عاشقانه است ولی این قسمت پر طرفداره اینجا گذاشتمش
بر فراز باد ها قسمت اول
زهرا بیدار میشه هیچی یادش نمیاد حتی اسمشو حتی نمیدونه کجاست یه خونه قدیمی که یه کم خرابه بلند میگه : کسی اینجا نیست یه دفعه یه پسر جوان که خیلی هم خوش تیپه میاد تو
زهرا : تو کی هستی
کسرا : اسم من کسرا ه
زهرا : من کیم
کسرا : اسم تو زهرا ه و حافظه ات رو از دست دادی از اون موقع مادرم از تو مراقبت میکنه
همون موقع مادر کسرا میاد تو
زهرا شروع میکنه به داد و بیداد کردن که شما کی هستین
و از من چی میخواین اینجا کجاست چرا من اینجام
کم کم داستان داره عجیب میشه جواب سوال های زهرا چیه
کسرا کیه چرا زهرا اونجاس به همه ی این سوالا پاسخ داده میشه در قسمت دوم بر فراز باد ها
ما رو دنبال کنید اگه این مطلب بیشتر از ۱۰۰ تا لایک بخوره قسمت دوم رو میزارم