یک روز توی مدرسمون امتحان زبان داشتیم معلم هم خیلی سخت امتحان می گرفت وقتی داشتیم از پله میرفتیم بالا که بریم به سالن امتحان رو به بچه ها کردم گفتم که بیاین تا هنوز امتحان نگرفته احمدیو (معلمون)ازپله ها بندازیم پایین میگیم خودش افتاده دیدم دارن برام ابرو بالا میندازن یه دفعه معلمون از پشت سرم گفت نقشه ی قتل کیو میکشیدید آقای کشاورز ... هیچی دیگه اون امتحان شدم ۳.