یکی از تماشاگرا: «آقای کریس انجل، شما که یه شعبدهباز حرفهای هستین، میتونین کتابی رو که بیست سال پیش گُم کردم، با جادو جنبل برام پیدا کنین؟»
کریس انجل: «متأسفم. از عهدهی همچین کاری بر نمیام. چیزای گُمشده هیچوقت پیدا نمیشن...»
در همین حین، یه شیرمادر ایرانی یه کتاب کهنه رو از لابهلای رودهی بزرگ و کیسهی صفرای تماشاگرِ بغلدستیش بیرون کشید و داد زد: «آقای کریس انجل، زر نزن!»