یادش بخیر
یه دبیرستان غیردولتی بود که اونسالی ک ما توش بودیم تازه سال اولش بود
براتون نگم دگ
نه صف داشتیم نه تاظم داشت ن کسی گیر میداد ن حضور غیابی
در این حد
ماهم ک پررو شده بودیم شدید تق به توق میخورد فرار میکردی�
خلاصه یروز زبان داشتی�
برنامه چیدبم بریم پارک و کلاسو بپیچونی�
پنجره ی کلاس ما سمت حیاط بود مدیر هم توی سالن نشسته بود
برنامه این شد که کیفا رو از پنجره ی یکی از کلاسای سمت خیابون پرت کنیم
رفتیم گوش وایسادیم ببینیم کدوم کلاس شلوغ تره که بنی معلم ندارن دگ
یه کلاسو نشون کردیم
با لگد درو باز کردی�
رفتیم کیفارو پرت کردی�
ولی بگم دانش اموزا بصورت مشکوکی خفه شده بودن
چشتون روز بد نبینه با یه حالت غرور امیز نیگاشون کرد�
یه بیلاخ نشونشون دادم ک ینی من چقد شاخم یاد بگیرید
یهو دیدم یکی اون ته نشسته ریش داره
توجه کردم دیدم کیف دبیر روی میز بود
هیچی دگ فقط همین قد بگم ک معلمه دبیر ریاضیمون بود
و از اون مهم تر پسردایی بابا�
خلاصه یهو کلاس ترکید بدجووووور
.
از همه ی اینا ضایع تر این بود حین عملیات یه حاهاییش رو اسلوموشن میرفتیم ک هیجان داشته باشه و موزیک زمینه پخش میکردیم خودمون
دیش دین دی دینگ دیش دیش
:|