دستمال سفره(داستان های اموزنده/:)
خاور حاضر میشه تا بره پیش موسی(دوست پسرشه)
حسابی هم تیپ میزنه
یه شلوار کردی میپوشه که کل اجداد خودش و موسی توش جا میشن
با یه مانتوی جلو باز یه دستمال سفره هم میبنده سرش
یه گونی هم به عنوان کیف میگیره دستش بعد مامانش میگه وااا دخترم این چه لباسیه؟؟؟
سما میگه
مدهههههه
بعد میره سر قرار میبینه یه پسره با ساپورت و پیرهن چهارخونه وایساده اونجا
یه خال گوشه دماغشه اندازه پشگل دمپایی جلوبسته هم پاشه و اون کسی نیست جززززز
موسی(اسم واقعیش جعفره)
سما با هزار و یک عشوه میاد بره سمت جعفر
ادامه دارد...