Y
Yekta ۹ سال پیش
جوک

دوباره مثل هر جمعه رفته بودیم خونه ماذربزرگ پدریم .
اول همه تصمیم گرفتن شام بریم رستوران (تقریبا19 نفر بودیم) که یکدفعه عمه گرام گفت:
چرا بریم رستوران الکی پول بدیم خب عدسی درست میکنیم
خلاصه؛
موقع خوردن عدس شد همه داشتیم میخوردیم دختر عمه ی من راضیه سادات (توجه کنید گودزیلاست) مثل همیشه سر سفره گریه و جیغ و قهر کرد رفت گوشه نشست هی نق و نوق میکرد که من نوشابه میخوا�
مادربزرگم هم بیرون بود
این گودزیلا جورابشو در اورد پرت کرد حالا جوراب پرت شده مستقیییییم رفت توی غذای مادربزرگم ^O^
ععععععققققق..
حالا مادربزرگم اومد خیلی شیک و مجلسی میاد غذاشو میخوره (توجه کنید از قضیه خبر نداشت)
هیچی دیگه عدسی همه دست نخورده موند فقط سفره جوییده شده بود .
گودزیلا بزن به هدف ما داریم ؟؟

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.