خاطرات دوران سربازی
اقا ما بعد اینکه سه ماه نظافت دسشویی نبودیم بالاخره قرعه از بین ۱۸ نفر به نام من شد. (میدونم گ و ه شانسم) خلاصه ما که دیگه پایه بالا نسبتا محصوب میشدیم. زورمان اومد بریم نظافت سرویس تا اینکه یکی از بچه هایی که پایه پایین محسوب میشد اومد از پست. منم رفتم پیشش گفتم فرمانده خیلی عصبانیه برای همه ۷۲ ساعت اضاف رد کرده تو هم شدی مسئول نظافت سرویس بهداشتی برو زود نظافتو کن تا برای تو اضاف رد نکنه. (بچه ها این هم رفت مث دسته گل سرویسو برق انداخت) فرمانده منو برد تو دفترش و گفت: افرین رفتم سرویس سرویس رو واقعا برق انداختی انشالا دختری به سفیدی همونایی که برق انداختی گیرت بیاد( فرمانده مون خیلی شوخه) از امروز هم نمیاد بری نظافت سرویس همون سرباز جدیدی که اومده را مسئول نظافت اونجا می کنم.
من
سرباز جدید
سایر سربازا