ترم اول که دانشگاه بودم خوابگاه بودم ما یه دوستی داشتیم فامیلیش موزائیک بود خیلیم بدش میومد بش میگفتیم موزائیک ما هم شر بودیم(دهه 70) تو اتاق ما یه پنجره بود که هر کی رو تخت طبقه دوم روبرو پنجره میخوابید نوشته های پروژکتور(ما تو خوابگاهمون پروژکتور داشتیم) رو دیوار کنار تختش میفتاد ما هم یه روز ظهر این دوستمون که خواب بود رفتیم تو اتاقی که دستگاه پروژکتور توش بود پروژکتور رو روشن کردیم و تو نرم افزار ورد و نوشتیم موزائیک و اومدیم تو اتاق و رو تخت هامون از الکی خوابیدیم ولی بیدار موندیم تا عکس العمل دوستمون رو ببینیم همزمان یه دوربین هم روشن کردیم تا ضبط کنیم من تختم روبروش بود آقا دوستمون بیدار شد صورتش طرف دیوار بود یهو نوشته رو که دید(چون خواب بود) چنان دستش رو رو دیوار میکشید تا نوشته رو پاک کنه هر کاری میرد پاک نمی شد ما هم هار هار به اسکل بازیمون میخندیدی�
حالا ما یه گروه داشتیم هم اتاقی ها توش بودیم این فیلم رو هر روز توش میندازیم این دوستمون هی فحش میده.
این داستان عین واقعیته تو پستای بعدی بازم درباره پروژکتور براتون میگم خداییش خیلی باحال بود این پروژکتور خوابگاه.