«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
واقعا تفاوت را احساس کنید:
امتحان فیزیکمو بد داده بودم؛اومدم خونه باگریه و کنج عزلت(؟!)گزیدم گریه میکردم!!(لوس خرخونم خودتونید!!)
بعد دلداری دادن مامانم:غصه نخور عزیزم..گریه نکن...میام با دبیرت حرف میزنم...
حالا دلداری دان بابام:زهرا..
من:اووووومم�
بابام:دکتر فلانیو میشناسی؟!
من:اوهومممم�
بابام:ی پسر داشت،چقدر آقا!!!چقدر خوب!!!چقدر نجیب باهوش مودب!!پارسال پزشکی دانشگاه تهران قبول شد...
من:اوووووومم�
بابام:هیچی..دیروز ی موتور بهش زد مرد!عاقبت همه همینه!
من:o_0
من:o_0
بازم من:o_0