s
shey2nak ۹ سال پیش
جوک

پسـت ویـژهshey2nak
دیشـــب ساعــت یک از خـُـونه دوستـــــم بر میگشتــــم که یهـو دیــدم در یـه خونــه باز شــــدو یه مــردی دســَت دختـــرشــو گرفــت آورد بیــرونو 2 تا سیلــــی محکــــم زد بهشــــو گفــت برو گمشـــو تو دیگـــه بچــــه ی من نیستــــــــــی!!!
و درو بستو رفتـ داخـــل.
دختــــــره رو زمیـــن افتاده بـــود,
رفتــــم بالا ســـــــرش,
نگاش کــــــردم,
چقدر خوشگـــــــــل بود,
چشمــــای درشت با بینی کوچیک و لبای قلوه ای,
خلاصه بد تیکه ای بود.
زیر بغلشـــــــو گرفتمـــو یه گوشــــه نشوندمــش,
یهــــووو دیــــدم منــــو بغل کردو زد زیر گریه,
 منـــو میگیییییی؟؟؟؟؟؟؟خرکیف شدم چییییی
گفتـــم اروم باش عزیــــزم,
حالا پـدرت عصبانــــی بود یه کـــاری کــــرد.
تو همــین حیـــن از فرصت استـفاده کـردمو بـوسیـدمـش,
وای چـــه بو خوبــــی مـیداد,
یهو گفتــ منو میبـــری خونتــون؟
گفتم چرا کـــه نه عزیزززززززززززززم,
بعد گفتـــ اگه به اسمـــه کوچیک صدام کنــــی ممنون میشــــم,
گفتم فداتشــــم من که اسمتــــــو بلد نیســـتم,
خو اسمتو بگــــو
گفت... من کامبیـــز هستم!!!!!!!!!
گفتم مگه تو پســــــری?
گفت وا... خب معلومه که پســـــــرم:/
عاقا به گـــلای پیرهنـــه نَنَم قســـم جوری زدمش کـــه همون باباش اومد از زیر مشـــت و لگـــــدام كشیدش بیرونو برد تو خونه قایمــــــــش کرد.:d

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.