دیشب بدجور گرسنم بود هرچی به مامانم گفتم تحویلم نگرفت....تو یخچال یه دیگ ماکارونی یافتم فک کنم واسه دو دهه پیش بود...شروع کردم به خوردن ...مامانم از اونور داد میزد:نخور موندس ...مسموم میشی میمیریا. ...
بابام ازاونور داد میزد:چیکارش داری واسا بخوره...ازگرسنگی بمیره که آبروی مامیره....مسموم بشه کلاسشم بیشتره...
.
.
منو بگو روز پدر واسش یه جفت جوراب خریدم...
آی ام سر راهی :(