a
abas_m223 ۹ سال پیش
جوک

************abas_m223*************
سـوم دبـیـرستان کـه بـودیـم بـه دلـیـل شـلــوغـیـمـون کـلاسـمـون طـبقـه اول روبـرو دفـتـر مـعـاون بـود و کـلـیـد زنـگ مـدرسـه کـلاس مـا بـود و هـرروز نـاظـم سـاعـت 5/15 مـیـومـد زنـگ مـدرسـه رو از کـلاس مـا مـیـزد!!!
وسـطای اردیـبـهـشـت از طـرف اداره یـه حـاج آقـایـی اومد ارشـادمـون کـنـه بـعـد ازدورشـتـه دیـگ زنـگ آخـر نـوبـت کـلاس مـا بـود. وسـطـای کلـاس بود کـه حـرفـاش تـمـوم شد و گـفـت حـالا کـسـی سـوال داره بـپـرسه جـواب بـدم .!!!
منـم دسـتـمـو بـردم بـالا گـفـت بـفـرمایـیـد .
گـفـتم حـاج آقـا قبـل ایـنکـه سـوال بپـرسم مـیشـه کـلـید کـولـر رو گوشـه کـلاس بـزنیـد خــــــیــــلی گـرم هوا!!!
آقـا ایـن بـنده خــدا هـم نـمیدونـسـت داسـتـان چـیه گـفـت چـشـم بـلنـد شــد رفـت بـزنه داشـت مـیرفت گـفـتم فـقـط حـاج آقـا ایـن کـلـیـدش یـه کـم گیـر داره دسـتـتون رو مـحـکـم روش فـشـار بـدید بــره رو دور تــندش ،آقـا ایـن بـنـده خـدا رفتـش سمـت کـلیـد و دسـتـش رو گـذاشـت روش زیییییییییییینگ زنـگ مـدرسه خـورد هـمه کـلـاسا تـعطـیل شـدن کلـاس منـفجـر شـد :D
همـینجوری داـشتیـم می خندیدیم یهـو مــدیر و مـعـاون در رو کـوبیدن مـثـل پلنگ زخمی اومدن تــو کلـاس دیدن حــاج آقا سر کلاس گفـتـن مـعـذرت میـخـوایم حــاج آقا ایـن حرف رو میزنیم کدوم بیشعوری زنگ مدرســه رو زد؟؟ ؟
هــمــه بـچــه ها با هــم یک صــدا گـفتــیم حـــااج آقــاااا :))
بنــده خـدا با شـرمندگی رنگـش پـرید گفـت به خـدا به مـن گـفتـن کلـید کولره
یـه کم شـلنگای بعـدش درد داشـت ولـی خـاطـره شـد بـرام :))

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.