ه
هماى سعادت يك ۹ سال پیش
جوک

فال بينه تو پارك به زور كف دست منو گرفت كه
فال بگيره ، منو و دوستمم هـــــــــى سر كارش
مى گذاشتيم و به چرت وپرتاش ميخنديدم اونم
هيچى نمى گفت تا اين كه يهـو خيلى جدى كف
دستمو نــگاه كرد و گفت : يـه دورهمى مى بين�
من : يعنى چى ؟
( فهميدم كه چون شب يلدا نزديكه اينو مى گه )
فال بين : همين ديـــگه دورهـــــمى ، كف دستت
دور همى رو نشون مى ده . دوستمم اون يـكى
دستمو گرفت و گفت :
چه جالب اين يكيم خندوانه رو نشون ميده اونـم
با كيفيت فول HD ....!!
فال بينه ديكه طاقتش تموم شد يهو يه لگد خيلـى
محكم به ساق پاى دوستم زد و گفت :
اينــم آينه عبرت ( يه سريال پر طرفداره قديميه )
فقط ببخشيدكه تصويرش بى كيفيت و بـــــرفكيه
خوب نگاش كن درس عبرتت بشه ، بــعدشم مثل
جن وسط جمعيت غيب شد .
خلاصه ساق پاى دوستم مو ورداشت رفتيم گـچ
گرفتيم مادرش ازش پرسيد چى شده گفت :
هيچى آينه عبرت ديدم اونم برفكى به خيرگذشت
ولى شمام قديما چـــه سريالايى نگاه مى كردين
بــــدآموزى كه داشت هيچى ، بــــدجوريم دردم
داشت .....!! فقط اگه بدونم كه سازنده اش كــيه
آينه عبرتى نشونش مى دم گردن به پايين فـــــلج
قطع نخاعى بشه .....!!
مامانش : وااااااا ، دوستم : والاااااااااا
رو گج پاشم نوشته :
درس عبرت : سر به سر اين فال بينا نزارين اينا
اعصاب مصابشون تعطيله يهوخدانكرده فيلماى
سريع و خشن يك تـا ده يا بروسلى و جكى جان
نشونتون مى دن اونم با كيفيت فول HD ، والاه
بوخدا مال ما آينه عبرت برفكى بود رفتيم تو گچ
شما يه راست مى ريد تو قبر .....!!
از ما گفتن ديگه خود دانيد .....!!

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.