خ
خاهَرِ هُدیٰ ۹ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
یه افسانه وجود داره که میگه من وقتی یک سالو پنج ماه و دو روزم بوده با مامانم و نن جونم(ملقب به فنته الملوک)میرم روضه..بعد سفره پهن میکنن شام بدن که من دوتا از سبدهای سبزی رو میریزم تو سفره..مامانمم زود جمع میکنه میذاره سرجاش!!
وحالا پس از سالها:
مامانم:چرا بچه اشرف خانوم اینقد لوسه؟
فنته الملوک:بچه خودتم وقتی کوچیک بود سبد سبزیا رو ریخت!
+چرا دخترت بچه شو از تاب پیاده نمیکنه؟
-بچه خودتم وقتی کوچیک بود سبد سبزیا رو ریخت!
+چرا بچه عصمت خانوم اینقده گریه میکنه؟
-بچه خودتم وقتی کوچیک بود سبد سبزیا رو ریخت!
+چی؟!
-بچه خودتم وقتی کوچیک بود سبد سبزیا رو ریخت!
+کجا؟!
-بچه خودتم وقتی کوچیک بود سبد سبزیا رو ریخت!
+تلفن؟!
-۲۹۶۶

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.