بابچه های فامیل دورننه بزرگم جمع شده بودیم مادربزرگم داشت ازقدیمامیگفت یهوزل زدتوچشم یکی ازنوه هاش وگفت:ننه مگه توعقدکردی؟باتعجب جواب داد:نه!ننه بزرگم هم روشوکرداونوروباناراحتیگفت:یاداون زمون بخیرتاکسی شوهرنمیکرد نه ابروبرمیداشت نه سرخاب سفیداب میکرد
من پاشدم اومدم نشستم کنارنوه ی ننه جونم بهش گفتم تاننه بزرگ نفهمیده پسری پاشو گمشو بیرون