یه بار هشت نه سالم بود رفتم خونه مادربزرگم بخوابم دیدم موقع خواب یه لیوان استیل آب آورد گذاشت بالا سرش منم نصف شب تشنم شد ترسیدم برم تو آشپزخانه پاشدم آب بالا سرشو خوردم گفتم ننم اگه تشنش شد خودش میره آب میخوره دیگه
5سال بعد
فهمیدم تو اون لیوان دندون عملیاشو میذاشته چشتون روز بد نبینه
خخخخخخخ توف