دیگه نمیتونس حرفی بزنه
صورتش قرمز شده بور
چشاش داشت از حدقه میزد بیرون
میپرید بالاوپایین
آره درست حدس زدید این بابام بود که پشت در تالار اندیشه(دستشویی)وایستاده بود
اامااااااااااا ناگهان پسر آبجیم ابر گودزیلا وارد میشه دراین هنگام و لگد محکمی ب شیکم پدر بنده میزنه.....
.
.
.
.
بقیشو خودت تصور کن مرد گنده خودشو خیس کرد...من که ترکیدم از خنده
راستی این پسر آبجی من غیبش زده اگه دیدینش بگید برگرده آقا جونش کاریش نداره