امروز امتحان نهایی عربی داشتیم بابچه ها تو حیات حوضه جمع شده بودیم منتظر بودیم تابگن برید سرجلسه اقاا من ودوستای گراام درحالی که امتحان میدادیم نگران دوستمون بودیم که چرانیومده خلاصه امتحان دادیمو امدیم بیرون(به قصد انداختن سوال طرح کرده بودند) دیدم تازه اروم اروم داره میاد بالا خیلی خوشحالم میگه بریم سرجلسه تادیرنشده قیاف ما حالا:oیکم دیرنیومدی اون میگه نه دیگه ده شروع امتحان مگه نیست میگم ایکیو پشت کارتت ساعت زده برنامه داره مگه ندیدی یکم ساکت شدبعد زئ زیر خنده واکنش مامانش من کشته ااا چرااا اشکال نداره دیگه پیش اومده اگه مامان من بودمن اویزن کرده بود
قیافه من دوستان00
*
قیافه دوستم خواب موندم:o
ای لاویو شهریور