روز پر از بدشانسی من قسمت 1
صب اومدم سوار اتوبوس بشم بند کفشم باز بود با مغز پخش شدم وسط خیابون.
سوار که شدم جا برا نشستن نبود.اومدم میلرو بگیرم از قضا همون موقع یه شهروند که عجله داشته(کثافت باهات قهلم) میپره جلوی اتوبوس.دماغم به طور کامل نابود شد.ماشاللا کسیم از تیکه انداختن خسته نمیشد
.
یه نفر بلند شد منم عین چنگیز خان مغول(چیه ادم ندیدی؟! ) حمله کردم به صندلی همین که اومدم بشینم شلوارم جر خورد.بازم اتوبوس منفجر شد.
اخر سر اومدم پیاده بشم حواسم نبود با سر رفتم تو در.(درو باز نکرده بود نامرد)
اخرشم رسیدم دیدم عه تعطیله.نگو اخبار گفته منم بی خبر :|