این خاطره رو مامانم برام تعریف کرد مال زمانیه که من خیلی کوچیک بود�
آقا من یه بار سرما خورده بودم و تب کرده بودم مامانمم برای این که حالم بهتر شه بهم شربت داده بود ولی بعد از این که شربتو خوردم یهو چشام رو هم رفت.مامانمم هرچی صدام میزد بلند نمیشدم طفلکی مامانم که بد جوری ترسیده بود سریع حاضر شد و منو برد دکتر.به آقای دکتر گفت:آقای دکتر به دادم برسید بچم از حال رفته هر چقدرم صداش میکنم بلند نمیشه.حالا میدونین دکتر بعد از این که منو معاینه کرده چی گفته؟نه جان من میدونین؟
گفت:بچتون حالش خوبه فقط خوابیده.
قربون خودم برم کلاً از بچگی خوش خواب بودم.