با دخترعموم نشسته بودیم گرم صحبت بودیم عادت داره وقتی حرف میزنه از روی زمین چیزی جمع میکنه یکهو یک چیزی برداشت دیدم مگسی که چند دقیقه پیش با مگس کش شل و پلش کرده بودمو داره با آب و تاب حرف میزنه و اون فلک زده رو با دستاش ریز ریز میکنه با چشمای گشاد شده و دهن وامونده به دستاش نگاه میکردم که متوجه حالت من شد و به دستاش نگاهی انداخت در حالی که من از شدت خنده داشتم منفجر می شدم اون از کار چندش آورش میخواست بالا بیاره خیلی صحنه جالبی بود جای همگی خالی!!
دخترعموی مورچه صفته که ما داریم همه چیو از روی زمین جمع میکنه !!