z
zeynab ۱۰ سال پیش
جوک

پیش دانشگاهی بودم ، زمستون بود کنار شوفاژ خوابیده بودم جلوی تلویزیون ،پتو رو کشیده بودم روم(دقت کردین که خوابیدن تو زمستون چقد کیف میده مخصوصن اگه درس هم داشته باشی)داییم خونمون بود اومده بالاسرم پتو رو از روم کشید چشام رو باز کردم دیدم با یه قیافه عاقل اندر دیوونه داره نگاهم میکنه برگشته بهم میگه:خاک تو سرت.من:مرسی دایی :| برا چی؟ چیزی شده. میگه : حیف نون اینجوری می خوای دکتر شی؟ من:دایی جون ولی من رشته ام ریاضیه0_0
با عصبانیت میگه : بدبخت خواستن توانستن است الکی بی عرضگیت رو توجیح نکن
چندی بعد طی تحقیقات مستمر فهمیدم مامانم ازش خواسته نصیحتم کنه که درس بخونم ...خو مادر من تو نمیدونی برادرت گیجه قبلش واسش یه کلاس توجیحی بذار.
بچه ها التماس دعا دارم از همتون یا حق

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.