دوم دبیرستان بودیم یه ناظم داشتیم یه ذره خشونتش زیاد بود ، عادت داشت همیشه یه خط کش چوبی دستش بود واسه هدایت دانش آموزا . ماهم یه دوست داشتیم که هر روز مورد عنایت ناظم قرار میگرفت البت با خط کش ،بنده خدا دختر خیلی خوبی هم بودا ولی فک کنم خط کش خورش ملس بود. یه روز ناظممون دوبار این بدبخت رو زد دوست ما هم اومد نمک بریزه با نیش باز گفت خانوم فلانی امروز دوبار منو زدید دیگه فردا حق ندارید منو بزنید ناظممون هم نه گذاشت نه برداشت گف پس بیا تعطیلات عید رو باهات حساب کنم.
دوستم:|
ناظم^_^
من:)
حالا بماند که من چقد رفیقمو طعمه قرار دادم،هر وقت به مشکل برمیخورم حس میکنم اثر دعای رفیقمه.