م
مریمی ۱۰ سال پیش
جوک

من بروبچ سر کلاس در کارگاه کامپیوتر
^_^
اونروز بچه ها سیستم کناری ما نیومده بودن برای همین سیستم خالی بود.دبیرمونم یک پروژه بهمون داد گفت تا اخرساعت وقت دارین تحویل بدین.
همه سخت مشغول تایپ....
دو تا از دانش اموزای کلاس دیگه اومدن تو کارگاه سرسیستم که خالی بود بعدازجهتی این دوست من متوجه نشد
چنددقه ای گذشت اونارو دید گفت وا مریم اینا کجابودن؟؟ @@
من : کیا ؟؟ 0.o
فرشته : همون دوتا دختره سیستم کناریمون @@
من :(گفتم بزار اذیتش کنم) سیستم کناری که خالیه نیومدن بچه ها کیو میگی تو؟؟ @@0 .o
فرشته با دست و پای لرزون از ترس: مریمی اون دوتا رو تو نمیبینی یعنی؟؟
منم یه نگا نکردم گفت حالت بده ها ول کن بزار تایپمو بکنم سیستم خاموشه باور نمیکنی از بقیه بپرس(حالا اون دوتام صدامو شنیده بودن)
فرشته : یا خدا .. بسم الله بسم الله ( فوت میکرد سمت اون دخترا) ههههه
فرشته: پیس پییییییس پییییییس هانی ؟؟؟؟:((( اون سیستم کناریمون کسی نشسته یا نه ؟ هانی ام که همیشه پایه گفت نه کوووو ؟؟حالت خوبه تو؟ @@
همون موقع یکی ازون دخملا نگاه کرد به فرشته یک نگا خبیثانه تحویل داد و باز مشغول تایپ شد.
فرشته طفلی ام قشنگ سکته رو زد نزدیک بود جان به جان افرین تسلیم کنه زیرلب هی بسم الله میگفت...
منم مونده بودم این گندمو چجور صاف کنم بفهمه زندم نمیزاره ^_^
...
هــــــی یادش بخیر بعد زنگ چه فحشایی قشنگی خوردمو تا چندوقت جای کبودیام اذیتم میکرد.ولی همیشه سوژه میکردیم این قضیه رو میخندیدم ^_^

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.