۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ
سلام...کلاس دوم ابتدایی بودیم با دوستام رفتیم مغازه بستنی بگیریم.فروشنده باقی پولمونو نداد..ما هم با دوستامون یه روز رفتیم همون مغازه دوستام یارو رو سرگرم کردن من یه بکس ادامس ورداشتم.بعد خوش و خرم از مغازه اومدیم بیرون..تو کوچه د اشتیم تقسیمشون میکردیم .دایی بابام مارو دیده بود ...اونم فضول بی عرضه رفت به بابام گفت ....هیچی دیگه تا رفتم خونه بابام منو گرفت زیر مشت و لگد.انقد زد که هر چی ادامس از طوفولیتم خورده بودم بالا اوردم..
هیچی دیگه بابام مجبور شد پول همه ادامسا رو بده.....ولی حال داد تا یه ماه هر روز یه ادامس میخوردیم..
یه همچین فامیلای فضول بی خاصیتی داریم.