یه روز رفته بودیم قبرستون ،پسر عموم هم بود بعد داشت رو قبرا راه میرفت گفتیم نرو گناه داره ،دیدین قبرهای دوطبقه نصف نوشته رو خالی می ذارن برای مرده بعدی رفته بود اونجا وایساده بود برگشت گفت رو طبقه ی خالی وایسادم!!!
هیچی دیگه اونجایه چند تا مرده از شدت خنده سرشون خورد به سنگ لحد ، یه چند نفری هم از شدت خنده مردن، یه چند نفری هم تو کما رفتن برای سلامتیشون دعا کنین،اصلا یه وضعی!!!!
واقعا فک و فامیله داریم؟؟؟؟