یه خاطره بگم واستون از دوم دبیرستان تو اون سال کاری که تو مدرسه نکرده بودیم نبود روز اخر مدرسه ها بود با بچه ها قرار گذاشته بودیم یه کاری کنیم اون روزو تعطیل کنن بچه ها چند تا از این ترقه بو دارا گرفته بودن که بوش واقعا افتضاح بود خلاصه زنگ تفریح اول یکیشو انداختن و چون به خاطر مراسم نماز اون زنگ یه خورده طولانی بود تقریبا بوش رفته بود زنگ تفریح دوم در یه حرکت غیر منتظره 3تا با هم انداختن 0O کل طبقه رو بو برداشت معلم که کلا سر کلاس نیومد کل طبقه رو هم خالی کردن بردن پایین به جز کلاس ما که به حساب ادم بشیم چشتون روز بد نبینه مغز هممون بو برداشته بود :)