یکی از رفقا رفته بود سربازی بعد از چند ماه فرمانده بهش مرخصی میده اینم برا تشکر انواع پولکی سوغات میبره. یکی از گروهبان مغروری میگه اینا چی هستن چه شکل بدی آقا این تا یکی با چای میخوره کلی کیف میکنه میگه اسم این چیه خیلی خوشمزس و این رفیق ما هم میگه اینا (که که)هستن این رفیق ما تا آخر سربازیش گروهبانه
میگفت هی سرباز یادت نره برام که که بیاریا رفیق ما هر ذوق میگفت به چشم،و کل گروهان رو دلشاد کرده بود تازه گروهبان میگفت دلتون بسوزه ولی سربازا میمردن از خنده
*که که در زبان اصفهانی یعنی مدفوع