********سربازی********
روزهای اول خدمت بود هنوز کسی مارو نمیشناخت منم حوصلم سررفته بود بدجورررررررررررر......
اتفاقا همون روزم فرماندمون رفته بود مرخصی وهیچکسم خبر نداشت فقط من ویه رفیق دیگم اینو میدونستیم:/
سرتونو درد نیارم رفتم لباس فرماندمونو پوشیدم واومدم به همه سربازای گردانمون بشین وپاشو میدادم وکلی اذیتشون کردم(حوصلم سررفته بود میفهمی؟؟؟)
بعدچن روز بچه ها فهمیدن من فرمانده نیستم مث خودشون یه سرباز عادیم خداوکیل سه دور کل گردان دنبالم بودن بزننم تازه بماند کلی پوتین ازپشت به کله کچلم زدن (((:
ولی خدایی ارزششو داشت...یادش بخیر