گاهی زانو هایم را در آغوش میگیر�
.
.
.
.
پی میبرم به سرمای اطراف�
.
.
.
و صدای دلنشین مامانم میاد:هووووی دختر اگه خبر مرگت تموم شد حمومت یه وقت بهت بر نخوره بری پرورشگاه بیا بیرووووووووووون
.
.
.
.
میبینی تورو خدا؟نامرد باو بزار یه پست عشقولانه درست کنم... حالا مگه میزاااارن
افق پر شده منم باmiss_maedehمیرم شفق خداااافس دوستان
.
.
.
.
آها راستی منم شاخمممم�
.
.
.
اینم از هه
.
.
حیف دخترم وگرنه ریشم میزاشتم مث بزکوهی همه کف کنن
.
.
.
آها محظ رضای خدا دنبال خانواده من بگردین جدیدا دارم به نتایج تلخی میرسم درمورد این قوم عزیز اطرافم o_O